یک عدد نیاز!
من نیازم تو رو هر روز دیدن نیست!تنها کمی مهربان تر باش...
هیچی اندازه ی اینکه تو اتوبانا که نیاز به دنده عوض کردن نیست تمام مدت دستمو میگیری حالمو خوب نمیکنه. یا اندازه ی وقتی که به خاطر لوس بازیای من جلوی تیراژه نگه میداری و تک تک مغازه های اونجاو بوستانو باهام نگاه میکنی. هیچی اندازه ی وقتی پشت فرمون بهم میگی بوس میخوام منو لبریز شادی نمیکنه. اینارو میشه ازم دریغ نکنی؟ امروز همش به در تاکسی و ادمهای توش نگاه میکردم تا یه چیزی توشون پیدا کنم و بگم ااا این تیکش مثل خواب قبلیمه.پس حتما این یکیم خوابه!! اما پیدانشد! امروز وقتی مثل همیشه توموقعیت سخت گمت کرده بودم و پیدات نبود. وقتیلم داده بودم رو صندلیم و قطرههای اشکو از زیرعینک افتابیم پاک میکردم. پسر کوچولوی ۳ ساله ای که صندلی جلو روی پای مامانش بود از اینه ی بغل تاکسی بهم نگاه کرد وخندید... دلم نیومد جواب خندشو ندم...بهش شکلات دادم و سعی کردم وسط اونهمه بغض تا اونجاکه میتونم نیشمو باز کنم... باتردید گرفت و به اطاعت از مامانش گفت مرسی. اما وقتی خوردش دوباره نگام کرد و خندید. کوچولوی دوست داشتنی. شایدتو یه هدیه از طرف خدابودی برای من تا بهم بگه زندگی هنوز ادامه داره... لبخند می زنم که یعنی شادم و بی مشکل از نبودنت....قطع که می کنم فقط بغضم! از تو خوشحالم...از تو که خوشحالی خوشحالم ،از خوشحالی تو خوشحالم. صدای تو می آید و دوستانت داری حالم را می پرسی که یک دفعه به کسی که نمی دانم کیست و آنجاست فحش می دی و داد های شادمانه می زنی...بعد که برمی گردی حالم را یادت می رود. اهنگی که دوست دارم را میگذارم ،اهنگی که تو دوست نداری!هر وقت نیستی کارهایی می کنم که دوست نداری....لج می کنم قهر میکنم آشتی می کنم و تو در تمام لحظه ها غایبی! هی میگویم هیچ خبری نیست هیچ چیزی نیست.... صدایی می دهد درونم.... دیدی باز از تو باردار شدم؟؟؟ از پشت پلکهای بسته به خودم میگم یه چیزی بپوش.چه فرقی میکنه چی .وقتی همون دم در همرو در میاره!!! هر وقت این اهنگ ویگن رو گوش میدم یاد تو میافتم. وقتی بهم میگی ناراحتی؟ میگم خیلی خوب اقا یعنی چی..... که تو وسط حرفم انگشتتو میکشی رو لبام و میگی سسسسسس! حالا که اینقدر عصبانی هستی چرا بوسم نمیکنی؟!!!! نمیشه که همیشه اخلاق مهم باشه آدم باید همه چیز رو تجربه کنه!(همه چیز رو؟؟؟!!!) وقتی که قلبمو جادو میکنه نمیگم اما نگاه عاشقم دستمو پیش همه رو میکنه.... با اینه تو همزمان با باز شدن پلکام اروم گونمو بوسیدی و صبحانه رو اماده کردیراما باز زیاد سرحال نیستم. تو میری تواتاق کارت. منم میرم سراغ کارام. هنوز اروم و قرار ندارم.هی به خودم میگم اه چه مرگته نیاز چی میخوای؟ نمیدونم... میدونم... میام تو اتاق کارت اب پرتقالتو میذارم رو میز. میخندی که مرسی خانمی. میخندم که نوش جان برمیگردم که از اتاق برم بیرون. صدام میکنی نیاز؟ چیزی شده؟چیزی هست که بخوای بهم بگی؟ میام میشینم کنارت. اره. خوب بگو عزیزم. گوش میدم. دستتو میگیرم اروم میبرم زیر بلوزم..... اینو میخواستم بگم!
بعداز يه هفته ماموريت توداري برميگردي خونه.تو این مدت دلو دماغ نوشتن نداشتم و حالا....هوووم چه حس خوبی دارم...تا 2 ساعت ديگه خونه اي. ميرم دوش ميگيرم.بعد وايميسم جلوي اينه .به موهام و تن لخ.تم روغن ميزنم
.کلی طول میکشه تا سایه ی نقره ای و خط چشمم صاف و صوف از اب در بیاد.میخوام واست عالی باشم.مثل همیشه. ذل میزنم به اون همه رژ چیده شده رو میز. هیچی نمیزنم اخه همیشه وقت بوسیدن یه دستمال بهم میدی پاکش کنم!میگی مزه ی لباتو میخوام نه این مزه مصنوعی توت فرنگی و البالوی روشو! میرم سر کمد لباس. پیرهن بنفشه رو میپوشم.باهاش یه چرخی میزنم و حس میکنم توش خیلی سک.سی ام!هوم خوبه. اما نه اون عاشق پیرهن توسی کوتاهست که تقریبا همش گیپوره....
این تاپ صورتی رو هم دوست داره.اولین بار که باهاش خوابیدم تنم بود. باهاش خیلی خاطره داریم.
وای خدا من چکار کنم. ساعت بهم میگه که موقع ی اومدنشه..... دوباره دارم کمدو بررسی میکنم که صدای زنگ ایفون میاد. مثل دخترای ۱۵-۱۶ساله هول میکنم. انگار اولین بار میخوام ببینمش .چشمامو میبندم تا یکی رو شانسی انتخاب کنم.
| Design By : Night Skin |

